كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
194
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
نيست . در ماههاى ژوئن و ژوئيه بادهاى شديدى از سمت شمال غربى مىوزيد . فقط چند روز ، باد از جنوب شرقى مىوزيد . بادى كه از صحرا مىآيد ، يعنى باد شمال غربى ، خشك و مطبوع است و شبها شبنمى بهوجود نمىآيد . اين باد تمام چيزهاى سخت را مثل شيشه ، آهن و همچنين چوب - حتى در سايه - خيلى گرم مىكند . از اينروى وقتىكه آب در غلغلك و يا بارداك ، يعنى كوزههاى سفالى ، در مسير باد قرار مىگيرد ، خيلى خنك مىشود . اما وقتى باد جنوب غربى يا باد دريا مىوزد ، اغلب باد مىايستد و بعد هوا آنقدر شرجى مىشود ، كه ملافهها ( در اينجا مردم با ميل زيادى در هواى آزاد مىخوابند ) طورى خيس مىشوند ، كه مىتوان آنها را چلاند . اين رطوبت شديد ضررى براى سلامتى ندارد ، مخصوصا كه مسلمانها دوست دارند ، موقع خوابيدن ، ملافه را روى سرشان بكشند . اما بيمارى چشم چيزى است معمولى . من هم از قاعده مستثنى نماندم . هلندىها و همچنين مردم متمكن در ايران و بصره و بغداد ، در خانههايشان اتاقهاى تابستانى دارند . در خانهاى كه آقاى بوشمان در اختيار من گذاشته بود ، يكى از اين اتاقها وجود داشت ، كه وسيلهء يك بادگير ، باد شديدى به آن راه مىيافت . من بهندرت از اين بادگير استفاده مىكردم ، تا به گرما عادت بكنم . فرق اين بادگير با يك اجاق اين است ، كه بادگير در طرفى باز است ، كه در فصل گرما از آنطرف انتظار وزش باد مىرود . آخر ژوئيه ، طرف عصر ، وقتىكه باد مناسبى مىوزيد ، از خارك حركت كردم و شب دوم اوت به دهانهء شط العرب رسيديم « 1 » .
--> ( 1 ) . از اينجا به بعد نيبور از حوزهء ايران خارج مىشود و از طريق امپراطورى عثمانى عازم اروپا مىشود . چون هدف ما فقط ترجمهء آن قسمت از سفرنامهء بزرگ نيبور به شرق بود ، كه نيبور در خاك ايران است ، از ترجمهء قسمتهاى بعدى چشم مىپوشيم .